خرید بک لینک
روزی به این برآیند می رسی که همه بازی های جدی درون حباب ذهن الکی و سرکاری است. روزی به این خروجی می رسی که همه عشق ها و نفرت ها، همه دوست داشتن ها و دوست داشته شدن ها، همه عاشق ها و معشوق ها و همه عشق بازی ها و عشق ورزی ها، ساختگی و ذهن ساخته بوده اند. آن روز دلت هوای عشق واقعی می کند. عشقی که فراسوی دیواره حباب ذهن مثل یک دریای خروشان تو را به خود دعوت می کند. آن زمان خوب می فهمی که خروج از حباب امن ذهن و رویارویی با اقیانوس پرتلاطم آگاهی که سرشار از عشق و امواج شلاقی آن است، می تواند آخرین دید

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 4:12

عاشق زنی مشو که،،،،، عاشق زنی مشو که می‌خواند،که زیاد گوش می‌دهد،زنی که می‌نویسد عاشق زنی مشو که فرهیخته است!افسونگر و وهم‌آگین، دیوانه..عاشق زنی مشو که می انديشد،که می داند،که داناست،که توان پرواز دارد،به زنی که خود را باور داردعاشق زنی مشو کههنگام عشق ورزیدن می‌خندد یا می‌گرید،که قادر است جسمش را به روح بدل کند،و از آن بیشتر عاشق شعر است!و یا زنی که می‌تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد،و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ندارد!عاشق زنی مشو کهپُر،مفرح،هشیار،نافرمان و جوابده است!پیش نیاید که

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 4:12

یادم تو را فراموش ،،،

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم

در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم

در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم

در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم

ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم وتو لایقش نبودی

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 4:12

صفحه بندی